السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )

5

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )

پيش‌گفتار خدا را با قلب و زبانى سپاس مىگويم كه وجودشان از جود آن معبود يكتا و عنصرشان از كرم آن محمود بىهمتاست . از عمق جان ، بسى منّت پذيرم كه زبانم را به ستايش ذاتش گشود و شايستگى بزرگداشت خود را عطايم فرمود . عقل و روحم را مىبينم كه چون حقوق مولويت ضايع نموده و زبان و دل را رها كرده تا به غير حمد و ثناى او بپردازند ؛ بار خجالت بر دوش كشيده ، و بر فرصت‌هايى كه بدون ياد معبود سپرى كرده‌اند گريسته ، در طلب عفو و بخشش به آن كانون لطف و مرحمت توسّل جسته ، از مقام كرم و احسانش به زبان حال ، گاهى بيان ملاطفت مىشنوند و زمانى به سبب مفارقت چوب ملامت مىخورند . مىترسم به من بگويند ستايش وظيفهء بنده‌اى است كه از قيود بىادبى رسته و به آداب مراقبت آراسته باشد . امّا آن‌كه حقّ حرمت حضور ما را نديده گرفته و با اشتغال به غير ، از احسان دائم ما غافل شده ، بر چهرهء حمدش نشانى از معرفت جلال و علامتى از خضوع و بندگى و اثرى از خوف ما نيست ، پس وظيفهء چنين بندهء بيمارى آن است كه از ساحت مالك بخشنده و بردبار خويش طلب عفو و بخشش كند ؛ و گرنه همان‌گونه كه فرصتهاى گذشته را از دست داده ، در تطهير قلب و زبان خويش قدمى برنداشته ، به خويش مشغول و از ما غافل شده است ؛ اكنون نيز فرصتهاى موجود را با سستى و دروغ از دست مىدهد و موفّق به جبران گذشته